بس است دیگر...
از بس که پشت پنجره رویاهام نشستم و به انتظار یک لحظه نگاهت دیدگانم تر شد...
اخر ای شهید, مگر تو هنوز با من اشتی نکرده ای؟؟ البته اگر بشود اسم این دوری را قهر گذاشت.
شرمنده ام, شرمنده پلاکت...

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 21:40 توسط باران عشق
|